
تحصيلات
هما سرشار در سال1325 در شيراز متولد شده است. وي ديپلم خود را از دبيرستان رازي تهران، ليسانس رشتهٌ ادبيات فرانسه را از دانشگاه تهران و فوق ليسانس رشتة مديريت ارتباطات را از دانشگاه كاليفرنياي جنوبي USC گرفته است. موضوع پاياننامة فوق ليسانس وي « نقش تلويزيون در آموزش زبان انگليسي به كودكان اقليتهاي مقيم امريكا» بود.
و از سال 1343 ، همزمان با آغاز انتشار هفتهنامهٌ زن روز، به خانوادهٌ مطبوعات پيوست. سپس در سال 1349 بهعنوان مقالهنويس و خبرنگار در روزنامة كيهان مشغول بهكار شد و اين همكاري تا سال 1357 ادامه يافت. بالاخره از سال 1351 تا وقوع انقلاب اسلامي با سمت تهيهكننده، نويسنده و مجري برنامة چهارديواري در سازمان راديو تلويزيون ملي ايران كار ميكرد.
ايشان در سال 1979 ، همزمان با انقلاب اسلامي همراه همسر و دو فرزندش به امريكا آمد. از همان ابتداي ورود به برگزاري و تشكيل سمينارها و گردهماييهاي گوناگون در داخل و خارج از امريكا، ايراد سخنراني و شركت دركنفرانسهاي خبري در سطح امريكا و اروپا مشغول گرديد و در سه زمينة مهم و مورد علاقة خود - حقوق بشر، موضوعهاي زنان و اقليتها- به كار و پژوهش پرداخت. طي اين سالها وي به عنوان يك روزنامهنگار آزادنويس با نشريات، راديو و تلويزيونهاي مختلف ايراني خارج از كشور همكاري مداوم داشته و دارد.
هما سرشار تا سال 1983 سردبيري ماهنامة شوفار، نشرية فدراسيون يهوديان ايراني را به عهده داشت، از سال1982 تا1990 نويسنده و تهيهكنندة برنامههاي راديو اميد و راديو تلويزيون اميد ايران در لُسآنجلس بود و مدت پنج سال نيز به عنوان مترجم با دادگاههاي عالي مهاجرت، فدرال و ادارهُ مبارزه با مواد مخدر همكاري داشت. در سال1989 به بنياد پژوهشهاي زنان ايران كه سازماني نوپا بود پيوست و تا سال 1996 هر ساله با برگزاري يك سمينار بينالمللي به فعاليتهاي خود در زمينة موضوعهاي زنان ايران در اين سازمان ادامه داد.
و از سال1995 مركز تاريخ شفاهي يهوديان ايراني را بنيان گذاشت تا با انجام مصاحبه با سالمندان گوشههاي تاريك تاريخ معاصر ايران روشنشود
جوايز و مدالها
در كارنامة سه دهه فعاليتهاي گوناگون هما سرشار اين جوايز و مدالها نيز ثبت شدهاند:
- جايزة روزنامه نگاري دانشنامة ايران - سال 2003
- جايزة دوستي رسانههاي ايران و امريكا - سال 1996
- جايزة سپاس سال 1994 لُسآنجلس به عنوان روزنامهنگار برگزيده
- زن سال 1991 از سوي سازمان زنان يهودي ايراني مقيم لُسآنجلس
- تقديرنامه براي كار داوطلبانه در بازيهاي المپيك 1984 لُسآنجلس
- دستيار برگزيده براي پژوهش در دانشگاه كاليفرنياي جنوبي، سال 1980
- بورس تحصيلي و جايزة نقدي به عنوان دانشجوي ممتاز از دانشگاه تهران، سال تحصيلي 1351-52
- جايزة بهترين پوشش خبري و گزارش از مراسم دو هزار و پانصدمين سال شاهنشاهي ايران، از سوي مجلة زن روز، سال 1350
- مدال طلا براي دفاع از حقوق زن از سوي سازمان زنان ايران، سال1348
تهيه و توليد نوار
در امريكا هما سرشار يك نوار كتابخواني با عنوان "در كوچه پس كوچههاي غربت" و ويدئوهاي مستندي با عنوان"دمي با...ا" از اين برجستگان هنر و ادب و تاريخ اجتماعي معاصر ايراني مقيم خارج از كشور تهيه كرده است:
مهشيد اميرشاهي، ناصر اويسي، ثمينه باغچهبان، سيمين بهبهاني، سليمان حئيم، يونا دردشتي، ايران درودي، منيرو روانيپور، جلالي سوسنآبادي، فرنگيس كيخسرو شاهرخ يگانگي، ملك نفيسي، مرتضيخان نيداوود، نادر نادرپور، مشفقهمداني و برسابه هوسپيان.
خانواده
همسر وي نجات سرشار مهندس برق است و در رشتة مقاطعهكاري ساختمان فعاليت ميكند. فرزند اولشان سپهر كه در سال 1994 دكتراي شيمي خود را از دانشگاه هاروارد گرفته، هم اكنون در شهر سنديگو سرگرم پژوهش در رشتهُ شيميدرماني و ساخت داروي ضد سرطان است. پسر دومشان هومن داراي دكتراي ادبيات تطبيقي از دانشگاه كلمبيا و فارغالتحصيل رشتة روانشناسي است و هم اكنون در نيويورك به نوشتن مقالات پژوهشي و رواندرماني مشغول است.
یا علی دریای عشقی بی نیازت نیستم
یا علی جان حسینت آن شهید کربلا
لحظه ای از روی رحمت نظری بر من نما
درد دارم ای طبیب و چاره ای دارم طلب
من ز درد و نابسامانی دگرجانم به لب
جز تو درمانی ندارم جان پناه
جرم ناکرده اسیر بی پناهان را پناه
یا علی حق را به نا حق می دهند
بعد آوای یا علی سر میدهند
یا علی اینجا سر هر کوچه یا هو می زنند
آبروی عشق و ایمان را به یکجا میبرند
یا علی این ها مسلمان نیستند
یا علی حقا که انسان نیستند
یا علی ای قلعه ی خیبرگشا
حرمت مردان دشت نینوا
یا علی بهر رضای بار الله
جان زهرا جان آن خیرالنساء.....
این شعربرای یکی از دوستای عزیزم هست امیدوارم هرجا که هست موفق باشه
باز هم زنان ایرانی :

بالا ترین نشان لیاقت اتیالیا از سوی رئیس جمهوری و رئیس هیات وزیران ان کشور به پاس قدردانی از
زحمت شش سالع در ترجمه بیش از 20 اثر مهم ادبیات منظور منثور ایتالیا به زبان فارسی به دکتر
فریده مهدوی دامغانی بانونی مترجم ایرانی اعطا شد.
در آیین ویژهای که به همین منظور روز دوم مرداد جاری (24 ژوئیه2006)در شهرراونا واقع در ایالات
امیلیارمانیا و با حضور جمعی از مسئولان سیاسی فرهنگی و دینی ایتالیا برگزار شد استاندار این ا
ایالات به نمایندگی از ریاست جمهوری ایتالیا نشان ((کمن داتره))را به این بانوی مترجم اعطا کرد.
ایشان تا کنون 240 عنوان کتاب از ادبیات کلاسیک فرانسه و انگلیس و اسپانیا و المان و ایتالیا به فارسی
ترجمه کرده و در حال ترجمه اثار دینی شیعه به زبان فرانسه و انگلیسی هستند.
ما هم به این زن ایرانی تبریک می گوییم
راستش فکر نمیکردم که همچین افرادی پیدا بشن فکر میکردم استفاده از وبلاگ و انترنت..... را یاد گرفتیم ولی با این اتفاق میبینم نه هنوز اول راهیم
راستش موضوع از این قراره که یک نفر به اسم مرتضی داره بد جوری اذیت می کنه این موضوع هم فقط بخاطره اینه که من جوابش را میدم حالا اقا تحدید کردن که اگر من و شهرزاد از حرفایی که به ایشان زدیم عذرخواهی نکنیم وبلاگ را هگ خواهد کرد که این حرف ضعف ادم را نشان میده
این را نوشتم که اگر یه روزی که میدونم نمیتونه این اتفاق افتاد بدونید از کجا آب میخوره در اخر هم ادرس وبلاگشان را هم حرفاشو براتون میزارم
| بهت گفته باشم اصلا دوست ندارم دنیا رو از نظر تو کدر ببینم چون دنیا با همه بدیهاش خوبیای خاص خودش رو داره بعدش هم تو دوست داری زن ایرانی که واقعا جایگاه اجتماعی اون از مرد ایرانی کمتر نیست با یک همچین جملات بی مغز و کم ارزشی خودش رو بسنجه اخطار دوم جفت نویسنده این وبلاگ از امروز به مدت 5 روز فرصت میدم که از من در مورد کلاماتی که به عنوان نظر توی وبلاگ من نوشتین عذر خواهی کنین وگرنه با تمام وجودم سعی در هک کردن وبلاگت خواهم کرد چون من دفعه دوم هستش که سایت تو رو میبینم | ||||
سلام ، طبق قولی که چند روز پیش دادم ، باید در مورد یک شاعر و یک خبر در مورد همان شاعر بنویسم ، اما باید کمی صبور باشید ، چون شاید مطالبی که اول می بینید زیاد به شعر و شاعری مربوط نباشند.
آلفرد نوبل در سال 1843 در سکوئه سویدن متولد شد.تا 16 سالگی به طور خصوصی تحصیل کرد و قبل از رسیدن به سن 20 سالگی یک شیمی دان با تجربه و یک زبان دان قابل شده بود و به زبانهای آلمانی ، فرانسوی ، روسی و سوئدی آشنایی داشت.او در سال 1867 اختراعی به نام دینامیت را به ثبت رسانید.
نوبل درسال 1896 در گذشت اما یکسال قبل از مرگ خود وصیتنامه معروفش را امضا کرد.
او در وصیتنامه خود ذکر کرده بود که بیش از 31 میلیون کرون سویدنی که ثروت وی را تشکیل میداد بایستی به صورت وجه نقد درآید و به عنوان سرمایه به کار برود و درآمد حاصله از آن هر ساله به صورت جوایزی میان آنهایی که در سال قبل منشا بزرگترین فایده برای بشر بوده اند تقسیم گردد. رشته هایی که نوبل مایل بود باعث پیشرفت آنها شود عبارت بودند از :فیزیک ، کیمیا ، فیزیولوژی یا طب ، ادبیات و صلح.در خاتمه وصیتنامه خاطر نشان شده بود که این جوایز به شایسته ترین افراد چه اهل اسکاندیناوی و چه اهل سایر کشورها داده شود.
خوب یک قدم به اصل ماجرا نزدیکتر می شویم:هیئتی که در زمینه ادبیات برای اهدای جایزه فعالیت میکند،آکادمی سلطنتی سویدن است.
کسانی که میتوانند معرف نامزدهای جوایز نوبل باشند: برندگان سابق جوایز نوبل(در رشته مخصوص خود)،اعضا هیئت اعطا جوایز،اعضا کمیته های نوبل (در رشته های مخصوص خود)، پروفسورهای برجسته دانشگاه و آنهایی که اعطا کنندگان جوایز انتخاب می شوند و رییس بنگاه نشریاتی که اثر کاندید را چاپ نموده(در مورد ادبیات)
شاید تا اینجا کمی سردرگم شده باشید اما کم کم همه چیز روشن میشود.(چقدر پلیسی حرف زدم!!!)
شما فکر میکنید از ایران چه کسانی نامزد دریافت نوبل ادبیات بوده اند؟1-نویسنده کتاب های راه آب نامه، یکــــــــی بود ، یکــــــــی نبود و ... حدس زدید؟ بله ، سید محمد علی جمالزاده.2-نویسنده کتاب کلیدر و ...، محمود دولت آبادی.3-شاعر هوای تازه :احمد شاملو
همه این نامزدها در نوع خود بی نظیر بوده اند اما ، اما امان از سرزمینی که در آن مثل اینکه فقط غم نان وجود دارد و تقریبا هیچ هم وطنی با عدم درک به موقع این بزرگان حمایتی از آنها نکرد و هیچ تبلیغی برای موفقیت آنها انجام نگرفت. چرا که حرف آنها از جنسی نبود که با فکر دولت روزگارشان یکی باشد و باز هم مثل همیشه عدم احترام به اندیشه مخالف مانع درخشیدن نام ایران شد.
اما گذشته ها گذشته و باید به فکر آینده بود.
بله امروز نام خانم سیمین بهبهانی شاعر غزل سرای ایران نیز در بین نامزدهای نوبل ادبیات به چشم می خورد.
سیمین بهبهانی در سال 1306 در تهران به دنیا آمد و آموزشهای دبستانی و دبیرستانی خود را در تهران به پایان رساند.پس از گذراندن دوره دانشسرای عالی شغل آموزگاری را برگزید و دبیر دبیرستانهای تهران شد .سیمین هم اکنون در تهران زندگی میکند.
خوب حالا دیگر فکر میکنم تا حدودی شاعر شعری را که در مطلب قبلم آمده بود شناخته باشید.
پس بیایید بیشتر و بیشتر فکر سیمین را بشناسیم ، اندیشه و آرمانهای او را درک کنیم ، در کشور بیشـــتر و بیشتر از او یاد کنیم و این بار امیدوار باشیم که چشم های تنگ نظر مانع کسب موفقیت این بانوی روشن و آگاه ایرانی نشوند.
ممنون که وقت گذاشتید و این مطلب را خواندید.منتظر دیدن نظراتتان هستم.
اگه گفتید این شعر از کیه؟
با كوله ي هفتاد و هشتاد
تا زنده هستم زنده هستم
تا زنده بر انصار بيداد
با اسبي از توفان و تندر
با نيزه يي از شعر و فرياد
هر چند در ميدان نبودم
با ديو و دد جنگ آزمودم
بس قصه كز ميدان سرودم
زانجا كه باروت است و پولاد
پيرم ولي از دل جوانم
خوش مي رود با كودكانم
من مامك پر مهرشانم
گيرم كه ديگر مامشان زاد
اي عمر احمدزاده پربار
اي بخت روشن با جهاندار
وان خيل دلبندان هشيار
پيروز مندي يارشان باد
جمعي كه اين سان مهربان بود
يك روزه ما را ميزبان بود
فصل نشاط اصفهان بود
در اعتدال ماه خرداد
رفتيم و مأمن بي امان شد
پر شور و شر نيم جهان شد
از فتنه ي انصار بيداد
اي اصفهان ، اي اصفهان ، داد
در گير و دار تركتازي
آموخت ما را سرفرازي
سروي كه در آشوب توفان
سر خم نكرد از پا نيفتاد
من كاج پير استوارم
از روزگاران يادگارم
حيران نظر دارد به كارم
بيدي كه مي لرزد ز هر بار
بنيان كن اكوان ديوم
در شعر مي توفد غريوم
از هفتخوان خواهم گذشتن
با كوله ي هفتاد و هشتاد
اگر نمیدونید شاعر این شعر کیه چند روزی باید صبر کنید تا ادامه این مطلب را بنویسم.اما اگر میدونید این شعر ماله کیه شاید خبری که قراره کمی بعد در مورد این شاعر بهتون بدم کمی هم براتون تکراری باشه پس برای اینکه من دیگه خبر خیلی تکراری توی وبلاگ ننویسم لطفا بهم اطلاع بدید که تا چه اندازه از این شاعر میدونید.
با احترام:شهرزاد
پوپَک گُلدَره (زاده ۱۳۵۰خ) یکی از هنرپیشههای ایرانی است.
فعالیت هنری را با بازی در نمایش «پل» آغاز کرد و در سال ۱۳۷۵ در نماهنگ (ویدئو کلیپ) «رویای زمین» ظاهر شد. او ضمناً در مجموعه تلویزیونی ساعت خوش (۱۳۷۳) نیز بازی کرده بود. پوپک گلدره که با مجموعه ساعت خوش وارد کار بازیگری شد، بسرعت توانست شایستگیها خود را در این عرصه نشان دهد که اوج آن بادریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم سینمایی موج مرده، ساخته ابراهیم حاتمیکیا رقم خورد. ایفای هنر در فیلم سینمایی سیندرلا، آخر بازی، سریالهای تلویزیونی دنیای شیرین دریا، تئاتر شکارگاه ممنوع، ساعت خوش و ... را در کارنامهاش دارد. پوپک بیشتر، حضور خود را مرهون بازی در سریال تلویزیونی «دنیای شیرین دریا» است. بازی او در «موج مرده» تحسین منتقدین را برانگیخت و جایگاه او را در سینما تثبیت کرد. شروع از برنامهٔ طنز «ساعت خوش» تا دریافت دیپلم افتخار جشنواره سینمایی فجر راهی است بس دشوار که وی با پشتکار فراوان طی نمود. از بازیهای درخشان او میتوان سریال مروارید سرخ و نرگس را نام برد. او که شهریور ۱۳۸۴ در جریان یک حادثه رانندگی به حالت اغما رفته بود و پس از بستری شدن در بیمارستان مهر تهران در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۸۵ پس از ۸ ماه بهسر بردن در اغما درگذشت



