X
تبلیغات
زن ایرانی

زن ایرانی

باز هم زن ایرانی گل کاشت

عمل جراحی مغز و بهبودی کامل در یک روز با تکنیک جراح ایرانی کالج لندن

خبرگزاری مهر - گروه فناوریهای نوین : بیماران مغزی سراسر جهان به لطف هنرنمایی گلاره محمدزاده جوانترین جراح مغز و اعصاب انگلیس و یکی از برجسته ترین چهره های پزشکی این کشور در آینده نزدیک تحت عمل جراحی بیهوشی موضعی سلامت خود را بازخواهند یافت. آنچه که این جراح جوان ایرانی انجام می دهد نوید انقلابی تاریخی در دنیای جراحی های حساس مغز در جهان است..

به گزارش خبرگزاری مهر، درحقیقت قربانیان و بیماران ضایعات مغزی از این پس می توانند امیدوار باشند که با هنرنمایی انگشتان این جراح ایرانی پس از انجام عمل جراحی درحالی که بیهوش کامل نشده و تنها بیهوشی موضعی را تحمل می کنند، در همان روز انجام عمل جراحی راهی خانه های خود شوند.

نکته جالب آن است که بیماران با استفاده از این تکنیک نوین می توانند هنگام عمل جراحی با جراحان خود گفتگو و شوخی کنند!

به گزارش مهر، در حال حاضر بیمارانی که چنین اعمال جراحی بر روی مغز آنها صورت می گیرد باید تا چهار هفته پس از انجام عمل در بیمارستان بستری شده و تحت مراقبت های دائم پزشکی قرار داشته باشند. حضور طولانی مدت و اجتناب ناپذیر آنها به واسطه بیهوشی عمومی است که این بیماران متحمل می شوند.

اما در تکنیک نوینی که گلاره محمدزاده انجام می دهد، جراحان پوست سر بیمار را با استفاده از بیهوشی موضعی منجمد کرده و در ادامه برش لازم را در جمجمه وی ایجاد می کنند.

این هنرنمایی بی سابقه حاصل تلاش دکتر گلاره محمدزاده است که تنها با 35 سال سن به عنوان جوانترین جراح مغز و اعصاب انگلیس در بیمارستان کالج لندن مشغول به فعالیت است...

نخستین بیمار دکتر محمدزاده، دبورا گالدر، تاجر زن  52 ساله است که اخیرا این عمل موفقیت آمیز را  گذرانده و اکنون بهبودی کامل یافته است.

روزنامه سرشناس تلگراف چاپ انگلیس در گزارشی ویژه به انعکاس این دستاورد مهم پزشکی پرداخته و به نقل از دکتر محمدزاده نوشت: خانم دبورا در طول عمل جراحی با تیم جراحان صحبت می کرد. ما پس از بررسی دقیق وی و انجام اسکن مغزی از سرش خیلی خوشحال بودیم که می توانستیم در پایان همان روز او را به جمع خانواده اش بسپاریم .

وی افزود: حقیقت این است که بیدار بودن  بیمار در جریان عمل جراحی حساس مغز موجب می شود بیمار احساس بهتری پس از انجام عمل جراحی داشته و در عین حال کار نیز برای جراحان راحت تر می شود.

به گزارش مهر، نخستین بیمار دکتر محمدزاده که پیش از انتشار تومور سرطانی در مغزش این تومور را در شش هایش نیز متحمل شده بود، گفت: در ابتدای عمل جراحی شرایط کمی برای عجیب به نظر می رسید اما مطمئن بودم اگر مشکلی پیش آید جراحان با انجام بیهوشی عمومی به کار خود ادامه می دهند... من بعدظهر آن روز در خانه و در جمع اعضای خانواده ام بودم و با آنها چای نوشیدم .

این عمل جراحی و عمومیت یافتن آن در آینده ای نزدیک بازتاب خبری گسترده ای در رسانه های سراسر جهان داشته است.

بی.بی.سی به نقل از "الا پیبوس" از متخصصان تومورهای مغزی در انگلیس نوشت : تکنیکی که دکتر محمدزاده ارایه کرده حقیقتا هیجان آور است .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 11:0  توسط فرناز  | 

دعوای دختر و پدر

سال 1230
مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم...
زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
 

سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
 

سال1330
مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
 

 

سال1380
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...
 

سال1400
دختر: چی؟ چی گفتی مرتیکه ی ****؟ دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد... 

زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 11:40  توسط فرناز  |