معرفت در كيگالي با «اوليور روچيلد» يك دانشجوي پزشكي دانشگاه يل آشنا شد كه در سال ۲۰۰۴ همراه با «داياليس» حقوقدان و عضو بنياد كلينتون براي مبارزه با ايدز، «سازمان يتيمان رواندا» را پايه گذاشته است.
روچيلد كه جوان بيست و هفتسالهاي است، معرفت را به ديدار يتيمخانه كيگالي برد كه در آن توتسيهايي كه جان از قتل عام بدر برده بودند، زندگي ميكردند. او ميگويد با ديدن وضع بد بهداشت بچههاي رواندايي در آنجا، تصميم گرفتم كه در مراجعت به آمريكا براي آنها كاري بكنم. به اين جهت در سانفرانسيسكو با كمك رستورانهاي محلي، محلي را گرفتم و در آن عكسهايي را كه از سفرهايم به نقاط مختلف جهان گرفته بودم در يك حراج ساكت بهمعرض فروش گذاشتم و از اين راه ۱۴۰۰۰ دلار جمع كردم. بلافاصله به رواندا بازگشتم و يك مركز بهداشتي براي آنجا برپا كردم. در ديداري كه در ماه جون از اين مركز داشتم، مشاهده كردم كه كمك من و ديگر دوستان آمريكاييم باعث شده كه بچههاي اين منطقه از سلامت و پرستاري نسبتاً كاملي برخوردار شوند.
گزارشگر سانفرانسيسكو كرونيكل سپس از كوششهاي سيمين معرفت در رواندا در جهت بهبود وضع زندگي بچهها بهتفصيل ياد ميكند. آنگاه درباره زندگي گذشته او مينويسد: «سيمين در شيراز بهدنيا آمده است و پدر سيمين تحصيلكردۀ دانشگاههاي آمريكا بود و برادرش هم در آمريكا بهدنيا آمده بود و بطور مادرزاد تبعۀ آمريكا محسوب ميشد.
آنها در كانزاس صاحبخانهاي داشتند كه از زمان تحصيل پدر خانواده را ميشناخت و ، به آنان پيشنهاد كرد كه به آنجا بروند و اين كار را كردند و به شهر هيز در كانزاس نقل مكان نمودند. در آنجا پدر خانواده كه نتوانسته بود شغل دانشگاهي يا مهندسي بهدست آورد، رستوراني باز كرد به نام «ماكزيم». معرفت ميگويد ما در اين رستوران غذاهاي خاورميانهاي نميداديم بلكه غذاهاي اصيل آمريكايي مثل كوفته گوشتي، استيك ساليسبوري، دستپيچ گوشت سرو ميكرديم.
من در رستوران ظرف ميشستم و به مادرم در آماده كردن غذاها كمك ميكردم. من از يازده سالگي تا بيست و يكسالگي كار ميكردم اما برايم خيلي سخت بود كه ميديدم پدر و مادر تحصيلكردهام مجبورند اينطور كار كنند. هميشه فكر ميكردم وقتي پدرم سر يك ميز براي خدمت ميايستد، چه در سر او ميگذرد.
روچيلد كه جوان بيست و هفتسالهاي است، معرفت را به ديدار يتيمخانه كيگالي برد كه در آن توتسيهايي كه جان از قتل عام بدر برده بودند، زندگي ميكردند. او ميگويد با ديدن وضع بد بهداشت بچههاي رواندايي در آنجا، تصميم گرفتم كه در مراجعت به آمريكا براي آنها كاري بكنم. به اين جهت در سانفرانسيسكو با كمك رستورانهاي محلي، محلي را گرفتم و در آن عكسهايي را كه از سفرهايم به نقاط مختلف جهان گرفته بودم در يك حراج ساكت بهمعرض فروش گذاشتم و از اين راه ۱۴۰۰۰ دلار جمع كردم. بلافاصله به رواندا بازگشتم و يك مركز بهداشتي براي آنجا برپا كردم. در ديداري كه در ماه جون از اين مركز داشتم، مشاهده كردم كه كمك من و ديگر دوستان آمريكاييم باعث شده كه بچههاي اين منطقه از سلامت و پرستاري نسبتاً كاملي برخوردار شوند.
گزارشگر سانفرانسيسكو كرونيكل سپس از كوششهاي سيمين معرفت در رواندا در جهت بهبود وضع زندگي بچهها بهتفصيل ياد ميكند. آنگاه درباره زندگي گذشته او مينويسد: «سيمين در شيراز بهدنيا آمده است و پدر سيمين تحصيلكردۀ دانشگاههاي آمريكا بود و برادرش هم در آمريكا بهدنيا آمده بود و بطور مادرزاد تبعۀ آمريكا محسوب ميشد.
آنها در كانزاس صاحبخانهاي داشتند كه از زمان تحصيل پدر خانواده را ميشناخت و ، به آنان پيشنهاد كرد كه به آنجا بروند و اين كار را كردند و به شهر هيز در كانزاس نقل مكان نمودند. در آنجا پدر خانواده كه نتوانسته بود شغل دانشگاهي يا مهندسي بهدست آورد، رستوراني باز كرد به نام «ماكزيم». معرفت ميگويد ما در اين رستوران غذاهاي خاورميانهاي نميداديم بلكه غذاهاي اصيل آمريكايي مثل كوفته گوشتي، استيك ساليسبوري، دستپيچ گوشت سرو ميكرديم.
من در رستوران ظرف ميشستم و به مادرم در آماده كردن غذاها كمك ميكردم. من از يازده سالگي تا بيست و يكسالگي كار ميكردم اما برايم خيلي سخت بود كه ميديدم پدر و مادر تحصيلكردهام مجبورند اينطور كار كنند. هميشه فكر ميكردم وقتي پدرم سر يك ميز براي خدمت ميايستد، چه در سر او ميگذرد.
گزارشگر مينويسد حتي امروز معرفت انگليسي را با تهلهجه فارسي و زنگ تلفظ كانزاسي صحبت ميكند. او ميگويد كه در اين شهر كوچك كانزاس به ما كه ايراني بوديم مردم به چشم يك بيگانۀ مهاجم نگاه ميكردند. من و برادرم را در مدرسه مسخره ميكردند. اما بهنظر من زيبايي كار در اين است كه ما توانستهايم آن روزگار را پشت سر بگذاريم. سيمين معرفت حالا خود را متعلق به جامعۀ بچههاي جهان ميداند، در فكر زناشويي نيست، او ميگويد من با انسانيت ازدواج كردهام و حالا خود را مادر همه بچههاي دنيا مخصوصاً بچههاي بيمادر ميدانم


